آرزوی شهادت گرما گرم عملیات وافجر ۸ بود که در میان نخلستان فاو در راس البیشه ، مرتضی را با یکی دیگر از بچه های گردان دیدم. با دیدن لباس های خونی من ، جا خورد. فکر کرد زخمی شده ام ، اما به او اطمینان دادم که خون مجروحی است که حمل کرده ام. […]

آرزوی شهادت

گرما گرم عملیات وافجر ۸ بود که در میان نخلستان فاو در راس البیشه ، مرتضی را با یکی دیگر از بچه های گردان دیدم. با دیدن لباس های خونی من ، جا خورد. فکر کرد زخمی شده ام ، اما به او اطمینان دادم که خون مجروحی است که حمل کرده ام. احوالش را گرفتم با شوق گفت :”دوست دارم از این دنیای خاکی جدا و به دوستانم شهیدم ملحق شوم.”

گفتم برادر ، خداوند شما را  نگه داشته است تا همچنان به اسلام خدمت کنی.

گفت : شاید ، ولی دوستانم از من جلو زده اند و به سعادت ابدی رسیده اند و ما همچنان سردر گم در این دنیای خاکی بایستی نفس بکشیم و راه برویم و زندگی کنیم. از خداوند متعال میخواهم هر چه زودتر شهادت را نصیبم کند.

فهمیدم که دیگر مرتضی در این دنیا جایی ندارد و دیر یا زود به دوستان شهیدش ، به حاج محمود ستوده ، جلیل و حسین اسلامی و کیهان پور و دیگر شهدای لشکر میپیوندد.

عملیات کربلای ۴ من به اسارت در امدم و چندی بعد در زندان های بعثی خبر شهادت مرتضی را شنیدم ، چه روزگار سختی بود اسارت و سخت تر از آن این فکر که دیگر برادرم را نخواهم دید..

………………………………………………………………………………………….

لباس عراقی

داخل کیفش یک دست لباس نظامی عراقی پر از جای ترکش و خون خشک داشت! گفتم این لباس به چه کار تو می آید؟ گفت :” من با این لباس کارهای بزرگی انجام میدهم.”

 

عکسی را نشانم داد که با لباس و کلاه عراقی در یک جیپ غنیمتی نشسته بود ، تعریف میکرد:”من با همین لباس ،چند بار به داخل عراقی ها رفتم و با آنها نان و ماست خوردم! با این جیپ هم با بچه ها در منطقه گشت میزنیم.این جیپ را هم از خودشان گرفتم.”

 

حتی از دوستانش شنیدم در همین شناسایی ها مخفیانه خود را به کربلا رسانده بود!

…………………………………………………………………………………………..

عروسی در سکوت

 

لباس یاس بر تن کرد زهرا                      کنار دست او بنشست مولا

 

محمد خطبه خواند زهرا بلی گفت           غلط گفتم بلی نه ، یا علی گفت

 

سلام به همه دوستان عزیز ، سالروز ازدواح حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) را به همه مسلمانان عزیز تبریک عرض میکنیم ، به همین مناسبت میخوایم خاطره ای از سردار شهید مرتضی جاویدی براتون  تعریف کنیم :

 

چند ماه بود که عقد کرده بودیم ، اما هربار که آماده مراسم عروسی میشدیم ، شهیدی وارد شهر میشد و عروسی ما عقب می افتاد. چهلم یکی از شهدا تمام شده بود که بالاخره مراسم عروسی ما هم برگزار شد . مرتضی قبل از عروسی به همه گفت : “خواهش میکنم این مراسم را بدون سر و صدا برگزار کنید ، اطراف ما خانواده شهید است”.

 

همان شد که او میخواست ، به طوری که  خیلی از همسایه ها هم نفهمیدند که درخانه ما عروسی است. خیلی کم به مرخصی می آمد و کمتر هم میماند. وقتی بی تابی های من را دید ، پیشنهاد داد که با او به اهواز بروم ، گفتم :”چه وسایلی را به همراه خود بردارم؟” گفت :”هر چه که میخواهی بردار اما فقط سعی کن درون یک ساک جا بشود”.

……………………………………………………………………………………………

اجر مقاومت

عملیات کربلای ۵ به مقطعی رسیده بودکه کار بسیار سخت و دشوارشده وگره خورده بود.همه فرماندهان وآقای رفسنجانی در پادگان گلف اهواز جمع شده بودند.

 

ایشان کالک عملیاتی را پهن وشروع به صحبت کرد . بعداز صحبتهایشان پیام امام را خواند .امام فرمودند :پیروزی با ماست مقاومت کنید انشااله پیروز خواهید شد.

 

بلافصله بعد از صحبت های آقای رفسنجانی مرتضی روی کنده ی زانو بلند شد و گفت سلام ما را به امام برسانید و بگویید ما تا اخرین قطره ی خون مقاومت خواهیم کرد.دو سه روز بعد خبر رسید که مرتضی تا اخرین قطره ی خون مقاومت کرده واجر مقاومت دلیرانه اش که شهادت بود را کرفت .

عروسی در سکوت

تاریخ انتشار مطلب:2017/02/15 - 19:06

خرید سرور مجازی کسب درآمد از وبلاگ و وبسایت خود پایگاه اموزش بدنسازی فلکس آنلاین | FlexOnline محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما